|
بازنشسته يي 75 ساله هستم. بعد از پرداخت اقساط و بدهي ها با کيف دستي و عصا لنگ لنگان از پياده رو به خانه مي رفتم که ناگهان ضربه سنگيني را روي بازويم احساس کردم. دو نفر موتورسوار گردن کلفت کيفم را زده و من به طرف کانال پرت شدم. تنها 50 هزار تومان از مستمري ام باقي مانده بود که آن را برداشته و کيف را با بقيه اسناد چند خيابان آن طرف تر پرت کرده بودند. خانم محترمي اسناد و کيف را پيدا کرده و از طريق تلفن اطلاع و تحويل داد. ضمناً سپهر کارت صادرات را با خودشان برده و تنها موجودي ام را که 40 هزار تومان بود، دريافت کردند. با کيف قاپي و دزدي که پديده رسواي معمولي شده کاري ندارم، مي خواستم مسوولان بدانند که يک بازنشسته فرهنگي موجودي بانکي اش چقدر بوده و با 90 هزار تومان مانده مي خواسته تا آخر ماه اداي زندگان را درآورد. شهروندي از تهران |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:31 توسط عباس معـارفی زنجـانی
|
متولد محله ی سنگلج تهران در سال 1320 هستم .همان محلی که جرقه ی آزادی درآنجا زده شد و8نفر در چاهی به دست شخص شخیص! ناصر الدین شاه (شاه شهید )شهید شدند . در سال1343 از دانشسرای عالی لیسانس تاریخ گرفتم. و30سال معلم بوده ام وبه مسا’یل اجتماعی علاقه مندم.