پاسخ "دیلما روسف به نامه ی علی بهشتی نیا

سلام جناب آقای بهشتی نیا نامه ی پر مهر و محبت شما را خواندم . من تا به حال ایران نیامده ام و منتظر فصل پسته هستم ؛ شنیده ام ایران پسته های خوبی دارد و در کشور شما صنایع دستی فراوان است و میراث گران بهایی از گذشتگانتان نهفته شده . علاوه بر این می گویند ایران منابع طبیعی فراوانی دارد که از جمله ی آنها نفت است. من نمی دانم در کشور شما چه چیزهایی را هزینه ی آموزش و پرورش می کنند، اما به دلیل رتبه ی علمی ایران مطمئن هستم به مراتب بیشتر از کشور ما برای آموزش هزینه کرده اند.

جناب آقای بهشتی نیا شندیده ام به خاطر هزینه در آموزش و پرورش شما پیشرفت های عظیمی کرده اید و در کشورتان نانو و نانو فناوری و چیزهایی از این دست زیاد دارید؛ این را از نخبگان شما که به اینجا می آیند بسیار گفته اند . ما برای رسیدن به مقام کشورهای علمی و تراز اولی چون شما، نه تنها نفتمان بلکه هرچه داریم هزینه می کنیم. به خودتان نگاه نکنید ما به غیر از نفت درآمد دیگری نداریم که هزینه ی آموزش و پرورش کنیم . در ضمن شنیده ام در ایران به اندازه ای در آموزش و پرورش هزینه می کنند که دیگر نیازی به اختصاص درآمد های نفتی به آموزش نیست و از سر بی نیازی آموزش و پرورش، نفت را در سفره های مردم می گذارند.

جناب بهشتی نیا می گویند در ایران آنقدر برای آموزش هزینه می کنند که مازاد هزینه یتان را در کشورهای همسایه و دوست خرج می کنید و به لحاظ آموزش و تربیت این کشورها را نیز تامین می کنید؛ و یا می گویند کشور شما به لحاظ هزینه کرد در آموزش و پرورش آنقدر پیشرفت کرده که کار و شغل، فراوان است و مردم می توانند هرکدام دو سه شغل داشته باشند. من فکر نمی کردم کشور شما به لحاظ فراوانی شغل اینقدر غنی باشد که به هر نفر حتی معلمان و کارمندانتان دو سه شغل برسد.!

جناب بهشتی نیا می گویند در کشورتان آنقدر به معلمان بها می دهند و اوضاع معلمان خوب است، که معلمان از سر بی نیازی پولشان را به دولت قرض می دهند و می گویند دولت هر موقعی که پول داشت قرضمان را بدهد و اگر ندهد هم صدای کسی در نمی آید . مگر در دنیا چند کشور مثل شماست؟خب معلوم است که هم ما برای رسیدن به رتبه ی کشورهایی چون شما باید پول نفتمان را به آموزش و پرورش اختصاص دهیم.

جناب بهشتی نیا یکی از دلایل ما در انجام طرح، این بود که در کشور ما درصد قبولی دانش آموزان خیلی کم است و روز به روز بر تعداد دانش آموزان معتاد اضافه می شود . برای نجات این دانش آموزان راهی جز اختصاص درآمد نفت به آموزش و پرورش نداریم . هر چند ما هم آرزو می کردیم آموزش و پرورش و معلمان کشورمان چون شما آنقدر به آموزش بها دهند که درصد قبولی در مدارس ما، چون شما سر به فلک می کشید و از اعتیاد دانش آموزان خبری نمی بود. اگر اینگونه بود، ما هم مثل شما برای هر معلم دو سه شغل داشتیم و فراهم می کردیم و همچنین نفتمان را به جای آموزش و پرورش به سر سفره های مردم می بردیم.

جناب بهشتی نیا به هر حال از دلسوزی و راهنمایی شما بسیار سپاس گزارم . امیدوارم در کشور ما چون شما آنقدر مدرک علمی فراوان شود که دیگر نیازی نباشد که کسی ادامه تحصیل دهد و هر موقعی که خواست مدرک دم دستش باشد. کاش روزی برسد که آموزش و پرورش برزیل مانند کشور ایران از هرنوع پول نفتی و نفت  بی نیاز شود و ما هم بتوانیم چون شما پول نفتمان را در کشورهای همسایه ی شما هزینه کنیم و در آنجا  مدرسه و کتابخانه بسازیم . به امید آن روز "دیلما روسف"رئیس جمهور برزیل

ارزش پلنگ ازدانش آموزان بیشتر است .میگی نه !نیگا کن !

 

کد خبر : 49759 زمان مخابره : 1391/9/14 ساعت 23:00

بررسی مرگ پلنگ باردار در مجلس

«نمایندگان از سازمان محیط زیست خواستند درباره کشته شدن پلنگ باردار در دماوند به مجلس توضیح بدهند؛ سؤال نمایندگان این بود این پلنگ چرا و توسط چه کسی کشته شده است.»

قانون- اعضای کمیسیون محیط زیست مجلس با احضار معاونان سازمان محیط زیست از آنها خواستند درباره کشته شدن پلنگ باردار پاسخگو باشند.

به گزارش فارس، سیدمؤید حسینی صدر سخنگوی فراکسیون محیط زیست به جلسه صبح امروز فراکسیون متبوعش اشاره کرد و گفت: در جلسه امروز که با حضور معاونان سازمان محیط زیست برگزار شد دو موضوع مهم کشته شدن پلنگ باردار در دماوند و آلودگی هوا مورد بررسی قرار گرفت.

وی افزود: نمایندگان از سازمان محیط زیست خواستند درباره کشته شدن پلنگ باردار در دماوند به مجلس توضیح بدهند؛ سؤال نمایندگان این بود این پلنگ چرا و توسط چه کسی کشته شده است.

سخنگوی فراکسیون محیط زیست مجلس با بیان اینکه در تمام دنیا برای حیات وحش اهمیت خاصی قائل هستند تصریح کرد: با توجه به اینکه پلنگ کشته شده در دماوند باردار بوده است فرض ما این است که دو پلنگ در دماوند کشته شده است لذا این موضوع برای مجلس اهمیت زیادی دارد.

حسینی صدر همچنین گفت: قرار شد سازمان محیط زیست بررسی‌های لازم را درباره کشته شدن پلنگ باردار در دماوند انجام بدهد و سپس گزارش آن را به فراکسیون محیط زیست ارائه کند.

وی به بحث آلودگی هوا نیز اشاره کرد و گفت: در این جلسه از سازمان محیط زیست خواستیم تا درباره اطلاع‌رسانی بیشتر به مردم درباره استفاده کمتر از خودروهای شخصی و جلوگیری از فعالیت خودروهایی که منجر به آلودگی بیشتر هوا می‌شوند اقدامات لازم را اعمال کنند چرا که متأسفانه تعداد روزهای سالم سال 92 بیست و پنج روز کمتر از سال 91 شده است و این موضوع بسیار خطرناک و مهم است.

نسرین ستوده ،ستودنی شد !وبرای همیشه ستودنی خواهد ماند!

نسرین ستوده ،ستودنی شد !وبرای همیشه ستودنی خواهد ماند!

نامه ای به "دیلما روسف" رئیس جمهور برزیل

سلام خانم "روسف " زمانی که خبر اختصاص در آمد نفتی برزیل به آموزش و پرورش را خواندم بسیار متاثر شدم. نمی دانم شما چگونه چنین تصمیمی گرفتید؟ شما مگر مجلس و مطبوعات و رسانه ندارید که به همین راحتی به شما اجازه ی چنین کاری را دادند. نمی دانم به چه زبانی بگویم اما امیدوارم کسی پیدا شود و این نامه دلسوزانه را برای شما ترجمه کند. شما هیچ فکر کرده اید در زمان هسته ای شدن جهان عقبگرد کرده اید و فیتیله ی آموزش و پرورشتان را با نفت روشن می کنید.  

خانم روسف یادتان رفته که شما از بدهکارترین کشورهای جهان به ششمین اقتصاد جهان تبدیل شده اید . مگر آب نانتان کم است که چنین طرحی داده اید یا مگر آب و نانتان زیاد است که می خواهید به بهانه باسواد کردن ملت ، پول نفت را  بدهید یک عده معلم و دانش آموز بخورند . ببین خانم محترم امورات معلمان و دانش آموزنتان به هر حال یک جوری می گذرد . برای معلمانتان همیشه شغل دومی هست و به جای اینکه مانند برخی کشورهای جهان از معلمانتان پول در بیاورید می خواهید به آن ها پول هم بدهید! یعنی شما نمی توانید اضافه کاری معلمانتان را ندهی و از این راه بدهی برزیل را پرداخت کنی تا کشورت از رتبه ی ششم به رتبه های بهتری برسد . اصلا خانم روسف هیچ می دانی اگر معلمان کشورت درآمدشان بیشتر شود در کشورتان تورم بیشتر می شود؟ خانم روسف بیا آقایی کن به خاطر امنیت خودت و دولتت، این طرح را پس بگیر.

اصلا چرا خانم روسف با پول نفت کشورت موشک و تانک نمی خری که قدرت دفاعی برزیل را بیشتر کنی ؟ آخر خواهر من علم و دانش چگونه می تواند مانند توپ و تانک قدرت بازدارندگی داشته باشد ؟ تا پیش از این فکر می کردم کشورهای خل و چلی که پول و درآمدشان را در اختیار آموزش و پرورششان می گذارند کم است اما اشتباه می کردم شما هم به جمع این کشورهای بی تدبیر و خل و چل اضافه شدید.

خانم روسف عزیز چرا با پول نفتتان نمی روید از چین کشور دوست و همسایه ی ما دسته بیل و سنگ قبر و زیپ و چیزهای دیگر وارد کنی ؟ شما هیچ می دانی اگر آموزش و پرورش کشورت رشد کند منابع طبیعتان از بین خواهد رفت؟ درختی که باید نردبان و دسته بیل شود با این طرح شما به کاغذ و کتاب تبدیل می شود. به جای این قرطی بازی ها برو با پول نفت کشورت دانش و مدرک بخر؛ اگر هم نتوانستی بیا ایران تا دلت بخواهد از این چیزهای مفت فراوان است.

خانم روسف مگر ما بیشتر از شما نفت و منابع نداریم! مطمئن باش اگر طرح اختصاص درآمد نفتی به آموزش و پرورش خوب بود مسئولان کشور ما خیلی زودتر از شما این کار را می کردند. شما با این کارتان به مقامات نفتی ما توهین می کنی که کشورهای نفتی چون ما عقلمان اندازه ی شما هم نمی کشد. نه خانم جان "برو این دام بر مرغی دگر نه" می ترسم اگر همین طور ادامه دهم اذهان عمومی من مشوش شود و یه بلایی سر شما و کشورت بیارم . بنابراین از من معلم به شمای بی تجربه در امر آموزش نصیحت پولت را در آموزش و پرورش حیف ومیل نکن. 

علی بهشتی نیا

مصر!مواظب باش

  

    چنانچه محمد مرسی در تصویب این منشور موفق شود مصررا به قهقرا می برد . در صورتی که به زیاده خواهی های محمد مرسی جواب مثبت بدهید ! اگر مردم مصر این بازی را ببازد تاریخ خود را باخته است و جبران آن غیر ممکن است. این بازی آغاز یک دیکتاتوری تاریخی است و ملت مصر باید کاملا هوشیارانه عمل کند.

   این باخت مختص مصر نیست بلکه همه ی  ملّت های عرب و منطقه را در بر خواهد گرفت. و چنانچه اساس قانون اساسی براساس قرآن باشد می رسد به جائی که مردم از هر گونه اختیاری تهی خواهند شد و با توجه به اینکه از هر آیه ی قرآن می شود تفاسیر گوناگون کرد وبالاخره وعملا می شود ( الحق لمن غلب) وعلاجش غیر ممکن می شود !

قال النبی: لعنة الله علی من بدع فی دینی

    تا آنجا که ما دیده و شنیده و خوانده بودیم این بود که قانون اساسی را نمی توان تغییر داد. مگر به رأی مجلس مؤسسان . مجلس مؤسسان هم با تشریفات خاصی است که با انتخابات معمولی فرقهائی دارد. اگر این کاری که امروز مجلس کرده به عنوان سنتی پذیرفته شود، موجب بی اساس شدن قانون اساسی می شود . یعنی نقض غرض .

    امروزه قانون معمولی به گونه ای است که می توان آن را با یک مصوبه مجلس آن قانون قدیمی را لغو و بلا اثر کرد. مثلا قانون کار یا قانون اصناف و غیره یا اضافه و کم کردن قانون راهنمایی و رانندگی .

    ولی با تصویب این قانون دیگر صفت اساسی بر قانون اساسی بلا موضوع می شود. می شود گفت غیر اساسی

یا  ضد اساسی !

     اما یک امتیاز دارد و آن این که خریدن 200-300 نفر البته راحت تر از خریدن از 30-40 میلیون نفر است .

این صد نفر که باید رئیس جمهوری را قبل از انتخابات تأیید کنند( که باید از رجال سابق و صاحب منصبان قدیم ) باشند از کجا معلوم آن منصب را بر اثر شایستگی احراز کرده باشند یا ناشایستگی و مثل دکتر کردان ! و اگر جواب مثبت باشد احتمالا راه پیشرفت  و تغییر رامسدود و از ورود فکر های تازه جلوگیری می کنند12/9/1391

 

دودعا

 

برای ملت مصر دعا می کنم که نگذارند محمد مرسی در دسیسه هایش موّفق شود !

وبرای محمود عباس که خدا نکند که تندروها چوب لای چرخ او بگذارند !

اشتباهات مکررآمریکائیها

    فردا ممکن است سلفی ها پشت سکولاریسم ولائیسیته قایم شوند وآمریکا نفهمد.همانطور که افغانی ها (طالبان )انتحاری بالباس سربازان ناتوخیلی بهتر وبیشتر می توانند صدمه بزنند .

   تاحالابی دین ها از دین ومذهب استفاده ابزاری می کردند وعربها می گفتند :(الغایات تتبرءواالمبادی ) و بعضی هامی گفتند هدف وسیله را توجیه می کند !وبه نظر می رسد این روش به رسمیّت شناخته شده .پس این حقّ برای همه محفوظ است .وهیچ اشکالی هم ندارد !

   وآن خانم که سر ژنرال پترائوس را کلاه گذاشت مأمور خودcia بوده است .

یادم افتاد فیلمی بود که جاسوسه ای پس از ازدواج باسوژه وپس ا ز 50سال موفّق به انجام مأموریت  خود شد.

اشتباه تاریخ تکرار شد

اشتباه تاریخ تکرار شد. مصدق پارلمان را تعطیل کرد و غافل از این که اختیارات مجلس به شاه منتقل می شودواوهم اورا بر کنار می کند. آقای مرسی امروزدر مصر همان اشتباه را می کند  و مرسی از این اختیارات منتجه می خواهد از انحلال پارلمان برای قانونی کردن دیکتاتوری خود بهره برداری کند و این زمینه ی منحصر کردن قدرت( منوپل گرائی ) در دست مرسی!که موجبات انحلال پارلمان را فراهم آورد. غافل از اینکه پس از فسخ قدرت پارلمان نوبت قضائیه می رسد و فقط می ماندقدرت مجریه  که آن هم در دست مرسی است ولی کور خوانده ومردم مصرهوشیار تر ازاین حرفها هستند وزیر بار این خدعه نمی روند  و نمی گذارند  فاتحه ی مصر خوانده شود

 

باتشکر از صریر

تاريخ : 91/09/07

اگر آموزش و پرورش نبود.....

اگر آموزش و پرورش نبود، خیال دولت از دست آموزش و پرورش، خیال آموزش و پرورش از دست معلم و دانش آموز و خیال معلم از دست همه ی اینها راحت بود.

اگر آموزش و پرورش نبود، دانش آموزان و معلمان در جایی تحصیل می کردند که گرمایش و سرمایش آنجا توسط انسان مدیریت و کنترل می شد نه بخشنامه.*

اگر آموزش و پرورش نبود، بیش از دو میلیون فرصت شغلی که توسط یک میلیون معلم اشغال شده در بین نیازمندان توزیع می شد.

اگر آموزش و پرورش نبود، سازمان ها و ارگان های دیگر چگونه و در کجا وسایل اسقاط  و کارکرده ی خود را دور می ریختند؟

اگر آموزش و پرورش نبود، معلمان هنگام مسافرت در کلاس درس کدام سازمان وارگان می خوابیدند و استراحت می کردند؟

اگر آموزش و پرورش نبود، به سایر کارمندان دولت بن کالای بیشتری تعلق می گرفت.

اگر آموزش و پرورش نبود، هنوز شغل معلمی و سوختن چون شمع و برگزیده شدن چون انبیاء، آرزوی همه بود.

اگر آموزش و پرورش نبود، آه معلمان، در میان سایر ادارات سازمان ها منصفانه و برابر تقسیم می شد .

اگر آموزش و پرورش نبود، خب نبود چه کار کنیم؟ دیگر وزارت خانه ها که هستند.

اگر آموزش و پرورش اینگونه بی پول نبود، دیگر آن آموزش و پرورش نبود، وزات نفتی، بانکی چیزی دیگر بود.

و اما اگر آموزش و پرورش نبود، انگار نه انگار که نبود .

 

* جهت اطلاع مخاطبان در آموزش و پرورش زمان استفاده از تجهیزات گرمایشی طبق بخشنامه به مدارس ارسال می گردد. البته این نشان از ضعف نیست و نشان می دهد آموزش و پرورش چنان پیشرفتی کرده که می تواند با بخشنامه و به صورت مجازی بخاری، شوفاژ و سایر وسایل گرمایشی را روشن کند؛ در صورتی که در سایر سازمان ها و ارگان ها این کار توسط نیروی انسانی صورت می گیرد.

  علی بهشتی نیا

تعزیه

 
    در شهرهای شیعه نشین در محرم و صفر بعضا تعزیه می خوانند . و بیشتر قضایای کربلارادوباره سازی می کنند .. ولی در شهرستان قم همه تعزیه ها را درمی آورند( می خوانند) از جمله تعزیه حضرت آدم و امام رضا را .رسم براین بوده که جلوی امام رضا تشت پر از انگوری را می گذارند (وقراربراین است که امام رضا مقداری انگور بخورد ومسموم شود)ولی یک بار امام رضا (شبیه)خیلی انگور دوست بوده است (مثل من )  مرتبا انگورها را می خورده و می خوانده:

می خورم زهر عجین                 از دست این مرد لعین

   آن سال هم شهادت امام رضا(ع) افتاده بوده به زمستان و انگور هم پیدا نمی شده ومدیران تعزیه با چه مصیبتی مقداری انگور از زیرزمین های ساوه پیدا  کرده بودند و با قیمت گرانی خریده بودند( در آن زمان مثلا 70-80 سال پیش البته سردخانه هم نبوده است.) تعزیه خوانی که نقش مأمون را بازی می کرد یکهو متوجه می شود که امام رضا به این بهانه نصف بیشتر انگورها را خورده است ( تعزیه در حال حرکت بود و تولیت قم هم با ابوالفضل تولیت بوده ) تریلی کفی که به جلوی منزل آقای (تولیت ) می رسد و نهایت نمایش ( پرشور ترین مرحله آن ) همان جا باید اجرا می شده و آنجا تولیت انعام های بازیگران را می داده .

   که ناگهان مأمون متوجه زرنگی امام رضا می شود و پا می شودوفریاد می زند که  که چه خبرته؟؟ توکه سهم همه را خوردی !وبنای دادوفریادمی گذارد و منظره راآقای تولیت ( مقام تولیت قم درآن زمان از فرماندار واستاندار بالاتر بوده است ) می دیده و هنگامه ای بر پا می شود که با وساطت ریش سفیدان وبزرگتر ها قضیه جمع وجور می شود. این داستان را ( شاه مهدی البرزی ساکن وشنوه ) در تابستان سال 1345 شمسی برایم تعریف کرد 



چرا نظامی ها نباید در سیاست دخالت کنند ؟

          .

    هیچ گروه ایدئولوژیکی نباید مسلح باشد یا نیروهای مسلح نباید سیاسی شوند. یا هیچ حزب (گروه )سیاسی نباید مسلح باشند و این بایداولّین اصل از اصول قانون اساسی هر کشور ی باشد . بهترین ضامن حفظ امنیت در کشور همین اصل است که موجب پیشرفت سیاسی و نظامی کشور خواهد شد. در غیر این صورت هرج ومرج سیاسی و تضعیف نیروی نظامی درآن کشور رخ خواهدداد و دیکتاتوری توسعه پیدا خواهد کرد.

    این دو گروه باید همدیگر را دوست داشته باشند نه این که همدیگر را رقیب بدانند. سیاسّیون اتاق فکرنظامی ها باشند و نظامی ها هم با خیال راحت به فکر پیشرفت های تکنیکی وتاکتیکی نظامی کشور باشند . هیچکس هم احساس توهین نکند . همه برای هم و برای مردم عزیز و محترم باشند و حافظ صلح جهانی .

سیاست گیج آمریکا

1

   تعارضی که بین سیاست حفظ منافع ملی (ایالات متحده ) و جنبه ایده آلیستی کسب خوشنامی ( نمایش دموکراسی خواهی ) در سطح جهان پدید میاورد و موجب تنش شکل دهی سیاست آمریکا در جهان به وجودآورده . یعنی می خواهد هم نمایش طرفداری از دموکراسی بدهد هم نمایش حافظ توسعه دموکراسیدر جهان را یعنی هم از توبره می خواهد بخوردهم ازآخوروهم می خواهد پاسخگوی مردم آمریکاباشد ومالیات دهندگان آمریکاوجمع این دو غیر ممکن است .

   ولی حرف ما کاملا درستی است که یا زنگی زنگ یا رومی روم . امریکا می خواهد با یک دست دو هندوانه داشته باشد که مسلم است که هر دو هندوانه را از دست خواهدداد. همانطور که داده است .ولی انگلیس اینطور نیست . و به این دلیل است که آمریکا به صورت بازیچه ای در دست انگلیس درآمده است .

    انگلیس هیچ وقت دنبال دموکراسی خواهی در جهان نبوده و نیست و چرچیل صراحتا گفته که ما در جهان نه دوست داریم نه دشمن . هر جا منافع انگلیس باشد ما همانجائیم .

ولی جورج واشنگتن گفته است آمریکا نباید در سیاستگذاری و امور داخلی کشورهای دنیای کهن دخالت کند . اینها فراموش کرده اند . یعنی اولا فرزند ناخلف هست ثانیا دخالت می کندکه درنتیجه ی آن هم منافعش را از دست می دهد و هم خوشنامی اش را .

   همه هی می گویند از شاه حمایت کرد علیه مصدق که این جمله که درد دل همه ماست بی اساس است . آمریکا در سال 32 به کمک ناآگاهی مردم ایران و لمپن ها علیه ملت ایران اقدام کرده است . و این درست است و تحلیل های دیگرنادرست وحد اقل قابل بررسی! ومرتب تکرارمی کند ما نمی دانیم که در ایران با کی باید صحبت کنیم؟ این جمله درباره خودشان صادق است ! هم دخالت 32 و هم سال 40 و اصلاحات فرمایشی آقای کندی هم در سال 57 همه نابجا بوده است ! به امریکایی ها باید گفت اگر شما بیلزن هستید به باغچه خودتان برسید . مرحمت فرموده به کار ما کار نداشته باشید . یا به قول سعدی بزرگ! ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان.

 

پس از کردانیسم چشممان به مرسیسم روشن شد +

پس از کردانیسم چشممان به مرسیسم روشن شد . او در دکترا و این در سوگند خوردن . سوگند باید به شرف باشد . تا به محض این که عدول کرد، بگویند ما مسئول بی شرف نمی خواهیم . در سال 45 که در شهرستانی مسئول اجرای قانون اصلاحات ارضی بودم مامور اجرای قانون در روستایی شدم که اتفاقا وقف بود .تکلیف زمین های آبی روشن بود ولی امکان متراِِژ زمین های د یم نبود. تنها راه این بود که قسم بخورند . قرار این شد که هر مستاجری دستش را روی قرآن بگذارد و بگوید چند هکتار دیم دارد . آخر سر جمع  کردیم گفته ها را و معلوم شد تقریبا 5 ⁄1 واقعیت را گفته اند یعنی هر کشاورزی ۵برابردروغ گفته بود . فقط 1 نفر راست گفته بود که خودش را جلوی جیپ انداخت و می خواست خودش را بکشد . هیچ کاری از ما ساخته نبود. گفتم انشاءالله خدا جزای کار درستت را بدهد.

جناب آقای بهشتی

جناب آقای بهشتی !با اندوه فراوان درگذشت خواهر عزیزتان رابه شما وخانواده ی گرامی غم مباد گفته وازایزد یکتابرای آن شادروان آرامش جاودان وبرای بازماندگان تندرستی آرزومندم.

محمدمرسی اولین قدم دیکتاتوری را برداشت ودادستان کل مصررابرکنار کرد!

محمدمرسی اولین قدم دیکتاتوری را برداشت ودادستان کل مصررابرکنار کرد!

درحاشیه ی مقاله ی جناب آقای بهلولی درتاریخ 22آبان 1391

  کاملا باید واضح و روشن گفت که در آموزش و پرورش دو گروه کارمند است ( آموزشی واداری ) دردادگستری (قضائی ودفتری ) در وزارت امور خارجه (سیاسی واداری )در وزارت کشورهم(سیاسی واداری )در وزارت نیرو (فنّی واداری) وبرابر تعریف قانون وظیفه اصلی به عهده ی گروه اوّل است وگروه دوم باید یا رومددکار گروه اوّل باشند ولی در عمل این گونه نیست وگروه دوم که نقش توپ جمع کن رادارند گاهی نقششان پررنگ تر از بازی کن های وسط میدان می شود وعلّتش آن است که چون گروه دوم نزدیک تر به وزیرند عزیزتر از گروه اوّل می شوند واحساس برتری می کنند واین احساس ریشه در حساد ت دارد .وطبعا قوانین اداری واستخدامی را بهتراز گروه اوّل بلدند وازاین اطلاعات برای پاپوش دوختن برای گروه اوّل استفاده می کنند .  ودر آموزش وپرورش به طریق اولی . گروه دوم که معمولاازنظر مدارج تحصیلی پائین تر از گرول هستند مطیع و منقاد وزیر هستند و عزیز تر. ومواظب گروه اول ! وبنابراین ، این کلمه فرهنگیان که شامل هر دو گروه می شود غلط است !

  این کارمندان حوزه وزارتی دشمن معلمان بوده و هستند و هرچه مزایا هست در مقابل این خوشخدمتی به آنها داده می شود و معّلمان محرومند و مدیر مدرسه مآمور اداره و وزارتخانه درمدرسه ؛ که معلمان را کنترل کنند. به این ترتیب از مزایاوپاداش بیشتری برخوردارشوند. وشعارودثارشان این است (که قانون را ولش کن وبچسب به دستور وزیر)و عملا می شوند دست به سینه ی ما فوق.

  براثراین سیروصیرورت ودریافت این مقام شامخ چاپلوسی وپاچه خواری وبرخورداری از مزایای آن!(که تا پس از مرگ هم ادامه دارد ).موجب می شوند بعضی از معلها هم تشویق بشوند که به کادر اداری بروند

  برای اثبات صدق عرایض بنده کافی است حقوق بنده ی  بازنشسته را با یک کارمند همشرائط بنده  مقایسه بفرمائید .

  بنده استخدامی سال 43 با درجه لیسانس هستم. با 600 تومان دریافتی و یک کارمند  وزارتی  که همشرایط من است . .نان دست به سینه بودن  حتی به ارث هم می رسد. و ورّاث هم بهره مند می شوند.

   حالا هم می گویند ما فرهنگیان یعنی دوغ و دوشاب یکی! وشده اند  بّره ی دو مادره. وچون ریش وقیچی دستشان بوده یک صیغه ای درست کرده اند به نام گروه (آموزشی، اداری )

  برای نمونه بگویید در تمام جنبش های معلمان از سال 1300 تا حال که هزینه اش بر معّلمان تحمیل شده کدام یک از کارمندان اداری شرکت داشته اند ؟ وبلکه برعکس کارشان گزارش کردن نام معّلمان فعّال در فعّالیت های صنفی بوده است . اگر حقی بر معلّمان داده شده آنها هم آمده اند و شریک شده اند ولی کارشان این بوده که  اسامی معّلمان را به مقامات وزارتخانه گزارش کنند و معلمان فعّال را به اخراج و انتظار خدمت و تقلیل درجه و مرتبه محکوم کرده اند(زیرا دادگاه اداری هم در تیول آنهاست) .ولی چون به سفره ی بودجه نزدیکترند سربودجه را برمی دارند واگر چیزی ماند به معلمان می دهند .و بعد هم با  پررویی می گویند ما هم معلم هستیم یا یک زمانی بوده ایم (.یکی نیست بگوید :خب اگه معلّم بودی وبلد بودی سر کلاس می ماندی ) !بالاخره ....... بره دو مادره هستند . آقا! اگر شما معلم بودید خب سر کلاس بودید . هر کس بی سواد بود و یا نمی توانست ویا نمی خواست سر کلاس برود می بردنش به وزارت خانه یا اداره و می شد رئیس معلها ( بازرس و مفتش معلّم ها ) بعد اواخر خدمت هم یکی دو سال پست مثلا مدیر کلی به او می دادند که در بازنشستگیش تا آخر عمر و پس مرگ وراثش از مزایای آن بهره مند شوند !

   واین است قصّه ی اینها ومعّلمان . کناره ی کار را می گیرند ووسط سفره را. میگی این سهم معلمهاست می گویند ما معّلمیم . میگی این سهم کارمندهاست میگویند :کارمندیم میگوئی این بودجه زیاد آمده .نمی دونیم چه کار کنیم .می گویند : بدهید به ما .ما هم معّلمیم هم کار مندیم.خلاصه حکایت شتر مرغند . والسّلام .

 

فرصت وتهدید

   به یقین دریافتم که دشمن اصلی ما (نفت )است.پس چاه ها راباید بستن ،تاتکلیف همه ازدوست ودشمن روشن گردد!

  ولی اگر قبول کنیم که هر کس قدرتی دارد برای این که از شرّدشمنان در امان باشد آن قدرت را از خود منعزل و دور کند . مثلا خانم زیبایی برای اینکه از مزاحمت دیگران در امان باشد برود مقداری اسید روی صورت خود بپاشد یا راه دیگری هم هست.

    نتیجه این شد که هر کس قدرتی دارد بایدراه حفظ ونگهداری آن را بیاموزد . والبته دولت و آموزش و پرورش هم می توانند نقش مهمّی داشته باشند . بنابراین ما می توانیم از این نفت و عایدات آن به نحو احسن درراه پیشرفت وآبادانی کشوروملّت استفاده کنیم و آن را به عنوان تهدید نگاه نکنیم و به عنوان فرصت نگاه کنیم . متاسفانه مااستاداین کارزار هستیم که همه فرصت ها را تبدیل به تهدید کنیم.

فوتبالیستی که به امید دقیقه ی 90بازی می کند فوتبالیست خوبی نیست !

هرکس امیدوار به کمک دشمن باشد یقینا  احمق است !

فوتبالیستی که به امید دقیقه ی 90بازی می کند فوتبالیست خوبی نیست !

گفت :نمی ترسم زتیر ترکان تیر انداز     طعنه ی تیر آوران می کشدم !

تحمّل سرزنش هیچی ها پس از شکست مشکل ترازخود شکست است  !

اول بگین این اتوبوس بنزه یاولوو؟تا...............................................

 
در این حادثه که بعداز ظهر امروز چهارشنبه اتفاق افتاد، ۱۴نفر زخمی شده اند ولی هیچ گزارشی مبنی بر کشته شدن سرنشینان این اتوبوس اعلام نشده است.

مدیر روابط عمومی مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی استان کهگیلویه و بویراحمد از واژگونی یک دستگاه اتوبوس در منطقه «خان‌احمد» گچساران در محور نورآباد- گچساران خبرداد.

محمدرضا قنبری در گفت و گو با ایسنا، منطقه کهگیلویه و بویراحمد گفت: این واژگونی منجر به مصدوم‌شدن 14 مسافر اتوبوس شد.

وی با بیان اینکه این اتوبوس با 40 دانش‌آموز دختر در قالب کاروان راهیان‌نور از استان سیستان و بلوچستان به مقصد مناطق عملیاتی در حرکت بود، اظهارکرد: این تصادف در ساعت 13:27 روز چهارشنبه در یک پیچ در منطقه خان احمد گچساران رخ داد. 

مدیر روابط عمومی مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی استان کهگیلویه و بویراحمد ادامه داد: از 14 مصدوم این حادثه یک تن راننده اتوبوس، سرپرست کاروان و 12 تن دیگر دانش‌آموزان بودند که دو مصدوم سرپایی درمان و مرخص شدند و حال دو مصدوم دیگر نیز وخیم است.

قنبری اضافه کرد: چهار دستگاه آمبولانس اورژانس 115 و دو دستگاه آمبولانس هلال‌احمر به همراه نهادهای امدادی به محل تصادف اعزام شدند.

دست شمادردنکنه

پدر جان !از اول هم همین بوده .به دربار سلطان محمود غزنوی نگاه کنید!

خبر
كارگردان نمایش «فركانس» در گفتگو با ایلنا:
هنرمندان مجبورند در جهت خواست مسئولان گام بردارند
منتظمی می‌گوید: اصلا نباید شك كرد نقش مسئولان در جهت دهی به مسیر تئاتر بسیار زیاد است و هرچه می‌خواهند اتفاق می‌افتد. تئاتری‌ها هم علاقه به كاركردن دارند اما وقتی اجازه داده نمی‌شود مجبور هستند در جهت خواست مسئولان گام بردارند.

ایلنا: نمایش «فركانس» به كارگردانی مرتضی میرمنتظمی این روزها میهمان تالارماه حوزه هنری است، نمایشی كه سعی می‌كند با بهره‌گیری از عنصر صوتی و تصویری تجربه‌ای متفاوت برای مخاطب خود بیافریند. با كارگردان درباره نمایش و عواملی كه موجب ترس هنرمندان از تجربه و خطركردن در تولید آثار می‌شود گفتگو كرده‌ایم كه در ادامه می‌خوانید.

* طرح ابتدایی اثر چه زمانی و چطور شكل گرفت؟

__ مثل همه كارهای قبلی طرحی از خودم بود كه برای نویسنده بیان كردم و ایشان هم براساس آن متنی نوشت. خود طرح از ساختمان وفیزیك تماشاخانه ماه نشات گرفت. البته اتفاقی كه در نهایت افتاد شاید سی‌درصد از متن ابتدایی بود و خیلی چیزها تغییر كرد. طرح اولیه هم درباره مردی بود كه در جعبه‌ای شیشه‌ای نشسته و با هیچكس حرف نمیزد ولی همه با او صحبت می‌كردند. بحث جنگ و مسائل دیگر بعدا به كار اضافه شد.

* بحث جنگ چطور به طرح اولیه اضافه شد، چون در طرحی كه تعریف كردید وجود ندارد؟

__ جنگ اتفاق دراماتیكی است و خیلی می‌شود درباره آن صحبت كرد، در نمایش «ابرها»هم همین دیدگاه وجود داشت اما هیچ اشاره‌ای به جنگ خاصی نمی‌شد. اما در این اثر ابتدا اشاره مستقیم وجود دارد كه به درخواست دوستان اداره نظارت و ارزشیابی وارد اثر شده است. فكر می‌كنم حتی مخاطب معمولی تئاتر با دیدن نمایش ما متوجه می‌شود قصد نداشتیم به جنگ ویتنام اشاره‌ای داشته باشیم و از جای دیگر آمده است.

* چه عاملی موجب شد سالن ماه حوزه هنری را برای اجرای نمایش خود انتخاب كنید؟

__ من انتخاب‌های خیلی زیادی نداشتم، گرچه با اتفاقی كه سال گذشته برای نمایش ابرها افتاد و استقبال بالای مخاطبان، من و اعضای گروه تصور می‌كردیم كار راحت‌تری برای پیدا كردن سالن اجرا داشته باشیم، حداقل راحت‌تر از زمانی كه هنوز نمایش ابرها از گروه ما روی صحنه نیامده بود. متاسفانه این اتفاق نیفتاد، با تالار حافظ، مولوی و سالن‌های دیگر صحبت كردم اما نشد. در این بین آقای امینی با من تماس گرفتند و گفتند كاری تولید كنم كه در حوزه روی صحنه برود. یك روز حدود چهار ساعت كل سالن از سقف تا كف را بررسی كردم و طرحی به نظرم رسید، آن را با نویسنده درمیان گذاشتم كه نتیجه آن به نمایش فركانس تبدیل شد.

* نخستین چیزی كه به محض ورود به سالن نظر تماشاچیان را جلب می‌كند، هدفون‌هایی است كه تا انتهای اجرا باید صدا و دیالوگ‌ها را از داخل آن شنید، چه كاركردی برای این تهمید درنظر داشتید؟

__عناصری مانند هدفون‌ها و صدا و تصویری كه در كار می‌آید از قبل پیش‌بینی نشده بود. اما در روند تمرین ضرورتی احساس كردیم و آن هم پیدا كردن راهی برای نشان دادن ذهنیت كاركتر بود. استفاده از این ابزار به نظر ما راه مناسبی برای بیان این منظور بود چون هم صدای اطراف شنیده می‌شد، هم این مفهوم كه نكته‌هایی به زور وارد ذهن این فرد می‌شود برای مخاطب بهتر جا می‌افتاد، واقعا اینطور نبود كه بگوییم حضور آن‌ها قشنگ و بامزه‌ است پس وارد نمایش كنیم.

* درخصوص كاركترهایی كه تصویر آن‌ها روی پرده می‌افتد و دیالوگ می‌گویند چطور؟

__ جرقه ابتدایی تصاویر از اینجا خورد که ابتدا تصور می‌کردیم کلمه فرکانس بیان کننده معنایی درباره صوت است، اما بعد از مطالعه بیشتر متوجه شدیم درباره صدا و تصویر است و ما می توانیم از تصویر هم استفاده کنیم، البته باید به این نکته هم اشاره کنم که من یکی از مخالفان سرسخت استفاده از ویدئوپروجکشن در تئاتر هستم، اما از طرفی در تمام مدت با خودم می‌گفتم ما باید این کارکترها را هم زمان در صحنه داشته باشیم و نداشته باشیم، به همین دلیل بهترین راه پیاده کردن این ایده استفاده از ویدئوپروجکشن و حضور کاراکترها در اندازه واقعی روی پرده بود.

* امکانات را حوزه هنری در اختیار شما گذاشت یا خودتان تهیه کردید؟

__ تمام امکانات توسط گروه تهیه شد و هیچ چیز از طرف حوزه نبوده است، همه را خودمان خریداری کردیم، ویدئو پروجکش را هم خودمان اجاره کردیم. فقط روزی صدهزارتومان اجاره پروجکشن پرداخت می کنیم درحالی که هنوز هیچ قراردادی با ما بسته نشده است. به اندازه تمام تماشاچیان هدفون با قیمتی بالا خریداری کرده‌ایم و تمام هزینه‌ها شخصی پرداخت شده، حوزه فقط سالن در اختیار ما گذاشته است.

* با توجه به اینکه تجربه اجرای نمایش خارج از کشورهم در کارنامه دارید، تفاوت ارزشی که در دیگر کشورها برای هنر شما قائل هستند با ارزشی که در ایران برایت قائل می‌شوند چقدر است؟

__ در پاسخ باید ابتدا به این نکته اشاره کنم به جز مقطعی در جشنواره تئاترفجر هنوز موفق نشده‌ام نمایشی را که در کشوری خارجی اجرا کرده‌ام در ایران روی صحنه ببرم.

* کدام نمایش؟

__ نمایش «زن، مرد» که در جشنواره بیست و نهم فجر اجرا رفتیم و علی‌رغم پی‌گیری‌های زیاد هنوز موفق به دریافت اجازه اجرای عمومی نشده‌ایم. ارزشی که در دیگر کشورها برای هنر من قائل هستند را نمی‌دانم چطور توضیح بدهم، آن‌ها برای کار هنری ارزش بسیار زیادی قائل هستند وهنگامی که متوجه شوند فردی کار خود را تا حدی بلد است دنبال او میروند، نه اینکه مثل ایران هنرمند برای انجام فعالیت هنری دنبال مسئولان بدود. امکاناتی که در اختیار گروه گذاشته می‌شود خیلی متفاوت است اما از همه مهمتر ارزش معنوی است که برای تو به عنوان هنرمند قائل می‌شوند، این برخورد خیلی به چشم می‌آید. امکانات خیلی مهم نیست ولی ارزشی که در کشوری معمولی مثل ارمنستان برای کار تو قائل هستند بسیار اهمیت دارد من دیگر مثال کشوری مثل ایتالیا را نمی‌زنم.

* نکته دیگری که در نمایش فرکانس به چشم می‌آید تشابه زیاد نمایش شما با آثار «lev» و«(a+b)3» است که قبلا در جشنواره فجر اجرا شده بود و همین چندی پیش هم در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت، این تشابه را چطور بررسی می‌کنید؟

__ وقتی این دو نمایش را دیدم از طرفی خیلی خوشحال شدم و از طرفی ناراحت، چون نگران این نکته بودم که برخی افراد بگویند کار تقلید از آن آثار است. از تمام بچه‌های گروه خواستم این دو نمایش را ببینند و بعد طی گفتگوهایی که با هم داشتیم به این نتیجه رسیدیم ما کار خودمان را انجام دادیم و آن‌ها هم اثر خودشان را خلق کرده‌اند، این یک واقعیت است.

حالا من از شما این سوال را دارم که واقعا چقدر تشابه بین دو نمایشی که از ایتالیا روی صحنه رفت با نمایش فرکانس می‌بینید؟

* خوب به نظر من تشابه زیاد دارد، به عنوان مثال هردو تم ضد جنگ دارند، هر دو نمایش با یک بازیگر روی صحنه می‌رود، جذابیت‌های بصری و استفاده از ویدئو پروجکشن در هردو وجود دارد، چارچوبی که بازیگر در آن قرار دارد به همین صورت؛ گذشته از عناصری که عنوان کردم اهمیت یافتن صدا در هردو کار توجه من را جلب كرد. در نمایش فرکانس صداها تا جایی اهمیت پیدا می‌کنند و به مخاطب نزدیک می شود که باید حتما از فاصله نزدیک و از طریق هدفون شنیده شود. به طور کل معتقدم شباهت‌های زیادی با هم دارند که وجود این میزان از شباهت خیلی جالب است.

ویژگی مشترک همه آثاری که تا امروز به کارگردانی شما روی صحنه رفته چیست؟

__ نگاه به مسئله اجرا حلقه مشترک بین تمام نمایش‌هایی است که من تا به امروز روی صحنه برده‌ام، اجرا هم از نظر من یعنی متن، بازیگری، طراحی همراه با تمام اجزای آن و کارگردانی؛ نه به شکلی که یکی از این عناصر را از دیگر اجزا جدا بدانم؛ در محصول نهایی که به مخاطب ارائه می‌کنم، هیچ یک از عناصر بالاتر از دیگری قرار نمی‌گیرد.

* در نمایش اتفاقاتی می‌افتد كه برخلاف انتظار و عادت مخاطب است و او را گیج می‌كند، مثل زمانی كه صدا می‌گوید حالا هدفون را بردارید اما در عین‌حال به صحبت ادامه می‌دهد، یا جملاتی كه به زبان انگلیسی روی پرده می‌افتد و اصلا ارتباطی با جریان كلی نمایش ندارد. چرا عناصری از این دست كه عادت‌های مخاطب را به بازی می‌گیرد در آثار نمایشی ما كم دیده می‌شود، مگر از تئاتر خوب چنین انتظاری نمی‌رود؟

__ به این دلیل كه خیلی ترس دارد، سر همین كار نویسنده به سادگی نپذیرفت این عناصر را وارد متن كند و تا حدودی با من مقابله كرد. اما من اعتقاد داشتم خوب می‌شود و از او خواهش كردم نه برای نمایش كه به‌خاطر من این قسمت‌ها را به كار اضافه كند. البته برای خود من هم این ترس وجود داشت ولی این ریسك را كردم، چنین قضیه‌ای در مورد همه كارگردان‌ها صدق می‌كند و این ترس برای همه وجود دارد.

* اما به نظر ریسك نكردن و ترسیدن با ذات تئاتر در تضاد است.

__ در این مورد باید به داستان فیلم كوتاهی اشاره كنم. ماجرای فیلم از این قرار است كه فردی درجایی برف گرفته قدم می‌گذارد و راه می‌رود. پس از او همه افراد قدم روی جای پای نفراول می‌گذارند و جلو می‌روند تا در انتهای فیلم، نفر آخر ابتدا قصد می‌كند به شیوه نفرات قبلی عمل كند اما تصمیم خود را عوض می‌كند و از مسیر دیگری می‌رود. در تئاتر ما هم به همین شیوه عمل می‌شود، وقتی جای پای افراد سفت می‌شود به همان شیوه ادامه می‌دهند. اگر فردی بخواهد راه جدیدی را امتحان كند ترس دارد، ممكن است زیر پایش خالی شود. اینكه چرا مثل تمام كشورها گونه‌های مختلف تئاتر نداریم، چرا تنها یك مدل تئاتر وجود دارد از همین مسئله ناشی می‌شود. حتی جوانترها و دوستان خود من هم راهی را ادامه می‌دهند كه قبلا جواب داده است. تا جایی كه من اطلاع دارم چنین اتفاقی فقط در كشور ما می‌افتد. ما سعی نمی‌كنیم تجربیات مختلف داشته باشیم جز تعدادی اندك از هنرمندان جوان، در میان اساتید كه اصلا این ریسك وجود ندارد. در كشورهای دیگر خیلی راحت تجربه می‌كنند و مخاطبان هم گزینه‌های بیشتری برای انتخاب دارند.

* چه میزان از این ضعف نتیجه فشار عوامل بیرونی و چه مقدار متوجه شخص هنرمند است؟

__ هر دو عامل نقش بازی می‌كنند، اما ابتدا باید به عوامل بیرونی اشاره كنم كه مسئولان هستند. اصلا نباید شك كرد نقش مسئولان در جهت دهی به این مسیر بسیار زیاد است و هرچه می‌خواهند اتفاق می‌افتد، چون در كشور ما همه چیز در دست مسئولان است. تئاتری‌ها هم علاقه به كاركردن دارند اما وقتی اجازه داده نمی‌شود مجبور هستند در جهت خواست مسئولان گام بردارند. خواست مسئولان چیست؟ یك روند جا افتاده، بی‌خطر و شناخته شده‌ای كه همواره درحال رخ دادن است، پس مسئولان همان ردپاهایی را می‌خواهند كه قبلا مثال زدم و تاكید می‌كنند این جا سفت است، در همین مسیر ادامه دهید. كمبود امكانات و سالن اجرا هم از عوامل تاثیرگذار است، چوم وقتی كار تجربی روی صحنه می‌رود امكان دارد اشتباه داشته باشد و ناموفق شود. وقتی هنرمندی سالی یك یا دو مرتبه بیشتر امكان اجرای نمایش پیدا نمی‌كند نمی‌تواند روی این یك اجرا درسال ریسك كند. پس دنبال راهی می‌رود كه قبلا جواب داده است. یكی از عواملی كه در بروز چنین مسئله‌ای متوجه هنرمندان می‌شود علاقه عده‌ای به تشویق شدن است. چون یك بار اثری خلق كرده‌اند كه مورد توجه قرار گرفته، همواره همان را تكرار می‌كنند تا همان تشویق مجدد تكرار شود.

* و چنین رویكردی از سوی دو طرف هم كه كلا با ذات هنر مخالف است.

__ بله دقیقا، به همین دلیل هم ما همواره درحال درجا زدن هستیم‎؛ وقتی تئاتر و هنر یك كشور درست باشد، دیگر مسائل هم درست می‌شود. كارشناسان همیشه فریاد می‌زنند از نظر فرهنگی دچار مشكل هستیم، چرا چنین مشكلی وجود دارد؟ چون هنر و تئاتر كشور دچار مشكل است. من این حرف را با جدیت می‌زنم و به آن اعتقاد دارم، اگر تئاتر كشور درست شود، مشكلات فرهنگی هم رفع خواهد شد. حالا شما هر روز فیلم درست كنید و به مردم نشان دهید برای عبور از خیابان باید از خط عابرپیاده استفاده كنند، تاثیر نخواهد داشت، چنانكه تا امروز نداشته است. در تمام كشورها می‌بینیم بهترین و مهمترین سالن تئاترشان در مركزشهر قرار دارد. در ایران هم به همین شكل است، اما چه به سر این محل آمده، از زیر آن مترو عبور می‌كند، طرف دیگر با فاصله كم ساختمانی ساخته می‌شود تا جلوی بنای تئاترشهر را بگیرد. همه عوامل دست به دست یكدیگر داده‌اند تا این محل دیده نشود، نتیجه چنین رویكردی را در تقاطع چهارراه ولیعصر می‌توانید مشاهده كنید كه مردم چطور از چهارراه عبور می‌كنند، خودروها وقتی چراغ زرد می‌شود چطور از خیابان رد می‌شوند، در خط ویژه و خطوط تندرو اتوبوس چه اتفاقی می‌افتد و...

* برنامه بعدی گروه چیست؟

__ همین نمایش را به شهر منچستر خواهیم برد، كه احتمال دارد یك‌ماه طول بكشد. سال گذشته قرار بود نمایش ابرها را همراه با تعدای بازیگر ایرانی و تعدادی بازیگر انگلیسی در آن كشور اجرا كنیم، اما به دلیل تعداد زیاد بازیگر هزینه‌ها بالا می‌رفت كه متاسفانه به همین علت امكان كار مشترك از ما گرفته شد. كلا به دلیل مشكلات اقتصادی آن‌ها هزینه‌ها را كاهش داده‌اند و بیشتر از آثاری حمایت می‌كنند كه عوامل كمی داشته باشند. به نظرم بیشتر در كشور ما از نظر مالی بهای زیادی به گروه‌های خارجی داده‌ می‌شود و در جشنواره‌ها ریخت و پاش وجود دارد، در كشورهای دیگر چنین رویكردی نیست و همه گروه‌ها چه داخلی، چه خارجی به یك میزان مورد حمایت و توجه قرار می‌گیرند.

* در جشنواره تئاترفجر هم شركت می‌كنید؟

__ بله، نمایش فركانس را برای بخش مرور آثار ارائه داده‌ایم اما مشكلاتی وجود دارد، درخواست داشتیم كار زنده دیده شود اما می‌گویند باید فیلم كار را بفرستیم كه عملا برای درك درست از اثر مشكل‌ساز است.

* موفق به دریافت حمایت مالی برای نمایش شدید؟

__ قرار شده مركزهنرهای نمایشی حوزه هنری با ما قرارداد ببندد، اما تا این لحظه كه قراردادی با گروه بسته نشده و عملا به فروش بلیت در گیشه دلخوش كرده‌ایم.

* به عنوان سخن آخر...

__ دلم می‌خواهد علاقه‌مندان به تئاتر از نمایش ما دیدن كنند و از شنیدن نظرات و پیشنهادهای دوستان نیز خوشحال می‌شویم، تمام تلاش خودمان را كرده‌ایم نمایشی اجرا كنیم كه برای مخاطب تجربه نشده باشد، نه اینكه از هدفون و ویدئو پروجكشن تا به حال استفاده نشده، چرا شده ولی ما تلاش كردیم كاركرد متفاوتی از این عناصر ارائه كنیم كه تا به حال در ایران تجربه نشده باشد. سعی كردیم كاری در سطح استاندارد بین‌المللی ارائه دهیم، شاید این ادعا باشد، اما ما تمام تلاش خود را به كار گرفته‌ایم.

پایان پیام
ادامه نوشته

آیا بازنشستگان فرهنگی متولی ندارند ؟!

خبر
ایزدان با انتقاد از پیش‌نویس تغییرات قانون تامین اجتماعی:
نمایندگان كارگران و بازنشستگان سكوت مصلحت‌اندیشانه اختیار كرده‌اند
در این مدت كه مواد پیش‌نویس لایحه منتشر شده است تعداد کمی از نمایندگان کارگری و بازنشستگی در این خصوص ابراز نظر و اعتراض کرده‌اند و در این بین نمایندگان قانونی (دولتی) کارگران و بازنشستگان نیز مصلحت اندیشی کرده و سکوت اختیار كرده‌اند.

یک فعال صنفی جامعه بازنشستگان اعلام کرد: سیاست‌های تشویقی جدید سازمان تامین اجتماعی برای افزایش جمتحمیل بار مالی به این سازمان می‌شود.

حسن ایزدان با اشاره به تصریح قانون پنجم توسعه عیت، از جمله  ارائه تسهیلات به فرزند چهارم به بعد، افزایش مرخصی زایمان و ساعت شیردهی زنان باردار باعث در خصوص غیر قانونی بودن افزایش بار مالی سازمان، به ایلنا گفت: سازمان غیرانتفاعی تامین اجتماعی در خصوص سیاست افزایش جمعیت قصد همكاری با دولت را دارد، در این میان باید توجه كرد كه بار مالی این سیاست را باید دولت تامین كند و سازمان تامین اجتماعی با مالكیتی مشخص حق تقبل بار مالی این سیاست دولتی را ندارد.

ادامه نوشته