خاتمی
آقای سید محمّد خاتمی می فرمایند : انّی اعلم ما لا تعلمون .
این حرف را فقط خدا می تواند بزند ، نه بنده ی خدا !
آقای سید محمّد خاتمی می فرمایند : انّی اعلم ما لا تعلمون .
این حرف را فقط خدا می تواند بزند ، نه بنده ی خدا !
به نظر می رسد بعضی از سیاستمداران خود را یک ورزشکار می بینند واززمین خوردن حریف لذّت می برند وهدف نهائی آنها همین است(آن هم ورزشهای فردی مانند کشتی و بکس) وصحنه سیاست را با رینگ بکس اشتباه گرفته اند نه مانند فوتبال یا بسکتبال ورشد وروسفیدی دردر گستره ی سیاست به صحنه آوردن همه است نه تکتازی !وداشتن این باور که رشد من در گرو رشد دیگران است0
مغولها وقتی شهری را متصرف می شدند مردم مغلوب را به بیابانی در اطراف آن شهر می آوردند0
وآنها را به پسرها ودخترهاو پیرمردها وپیرزن هاتقسیم می کردند .
پیرمردها وپیرزن ها را سربازان آن ها برای تفریح می کشتند ووقتی جلزوولز می کردند مغولها می خندیدند0
جوان ها را از نوجوان تا جوان وپسر ودختر به صورت غلام وکنیز(قابل تجاوز) بین سربازان تقسیم می کردند وحتی از کشتن گربه ها برای تفریح و ارتقاء روحیه شقاوت وسنگد لی استفاده می کردند.وبه عنوان سپر انسانی برای تصّرف شهر بعدی در طلایه ی لشگر قرارمی دادندتاایرانی ایرانی را بکشد. وهم اکنون نیز سرمشق بعضی حکّام منطقه بر علیه ملت خودشان قرار گرفته .
و اما از نظر تئوریک هم به کمک تئوری ماکیاولی می توانند کشتار خود را توجیه کنند.
وشعارشان در بروشور داخلی به سرسپرد گان خوداحتمالا چنین است که با یک دست کتاب ماکیاولی وبا دست دیگر یاسای چنگیز پیش به سوی کشتار مردم!0
سردبیرمحترم آموزش نیوز
آن وجیزه به جایی نرسید ونخواهد رسید!ولی بی جا ندیدم که برای مزید اطلاع و جهت روشنگری به عرض برسانم که .
فرق بین خط نستعلیق تحریری (استاندارد) باخط نستعلیق ونستعلیق شکسته در چیست ؟
اساس خط پیشنهادی بنده برسرعت است وراحت نوشتن وخوانابودن وبنیان خط نستعلیق ونستعلیق شکسته برزیبایی است حالا هرچه می خواهد زمان ببرد ببرد. اساس چشم نوازبودن است نه زمان وخوانابودن حتی بعضی وقت هالایقرأ(غیرقابل خواندن است) ولی خوش نما وچشم نواز بودن آن هدف نهائی است .وانواعی دارد از غبار تا کتیبه .
من می خواهم دانش آموز راحت بنویسد، به دستش فشار نیاید ،سریع بنویسد و خوانا بنویسد . هم خودش راحت بخواند هم دیگران .
به این اعتبار می شود اسمش را گذاشت (خطّ خبر نگاری )
آقایان ابتکار بنده را متو جّه نشده اند . وهمان قواعد خط نستعلیق را بر داشته اند و مستقیم وبه شیوه ی خط نستعلیق نوشته اند و به منظور بنده که در ابتدای کتاب کاملا ً
شفّاف وروشن گفته ام توجّه نکرده اند .
وبه این گفته ی بزرگان نیز عنایتی نداشته اند که «متقلّب بالاخره رسوا شود » وچون مستظهر به قدرت های پشتیبان کننده ی خود بوده اند در این 28 سال صدای من به جائی نرسیده است .ولی به قول معروف من سر پل صراط هم که شده حقّّم را خواهم گرفت .وبه قول امام ( ره ) مقروض مقروض است تا یوم الادء ومن ازحقّم نخواهم گذشت .
مثلا درحرف سین وشین در خط من براساس کشیده نوشتن است ولی در خط نستعلیق
بر اساس جا به جا کنعبدوا و جا به جا کنستعین . اساس کار در آنجا بر زیبائی است و این جا بر سرعت .در آن جا زیبائی مدّ نظر است .حالاهر چه می خوهد وقت بگیرد ،بگیرد .در این جا سریع وخوانا بودن ودست را نیازردن ،هر چه می خواهد در آید ،در آید. درآن جا زیبائی مثلا دندانه موشی در کلمه ی «است »را به نمایش می گذارد .در آن جا سبک های گوناگون مطمح نظر است مانند سبک میر عماد وکلهر و میر خانی .
در این جا یک سبک بیشتر نیست وآن راحت وسرعت وخوانائی .
فرق من با آقایان این ا ست که من می توانم از ابتکارم دفاع کنم وآن ها نمی توانند .وفکر می کنند این همانی است .چون من مبتکرم وآنهامقلدووقتی من رفتم واعتراض کردم ریختند سرمن که مگرچه کارکرده ای؟نستعلیق راباخودنویس وخودکارنوشته ای !مگرنه این است؟وچه بی حیامردمانی بودند آن زنان!وآقای محمد سلحشوربه آنهاگفته بود این همان است وچون اودرقدرت بود وعزیزومن نبودم این جنایت رخ داد0
درآنجا کلمه باید نمکین باشدوشیرین0ودراینجا باید که خواناباشدوراحت وسریع بلکه آن مرد!فکرکرده بود درباب خط هیچکس غیرازانجمن خوشنویسان صلاحیت ندارد حرفی بزند ومعلم ادبیات وهنرراچه به این حرفها واین ظلم وجوردیگری بود برمعّلمان.
حدّزیبائی وشیوائی وشیرینی وملاحت در خطّ آقاسید حسین میرخانی استاد مرحوم ومغفور خودم تمام است .ولی حرف بنده چیز دیگری است .راحتی و نرمی وسرعت وخوانائی در شیوه ی بنده تمام است وبه قول سعدی :
برحدیث من وحسن تو نیفزاید کس حدّ همین است سخندانی وزیبائی را
که در باره ی این خط باید گفت : حدّ همین است راحت وسرعت وخوانائی را
ودیگر این که چنا نچه هر کس در این مورد سندی دارد که قبل از سال 1362نوشته شده بیاورد بنده متعهد به پرداخت خسارت مالی وجانی آن خواهم بود .
در نستعلیق از غبار گرفته تا کتیبه که در میان آن ها کتابت و دو دانگ وسه دانگ است وکتابت خفی وجلی و استادانی چون عماد الحسنی معاصر شاه عبّاس تاعمادالکتّاب معاصر با قاجاریه وپهلوی اؤّل تا حال چون کاوه جوادشریفی (پر نویس)وخوشنویسانی چون علی وعباس منظوری واکبر کریمی ( در سیاه مشق) و جنابان آ قایان چون غلامحسین امیر خانی ومحمّد سلحشور .
وخط بنده برای دانش آموزان اوّل ودوّم ابتدائی واز کلاس درس نشأت گرفته وانگشتان پینه بسته ی دانش آموزان !
در نستعلیق شکل مهمّ است وماهیّت تحت الشّعاع شکل است ودر خط آموزشی (استاندارد –پیشنهادی بنده ) توجّه به ماهیّت است نه به شکل .درست درقیاس فلسفه است و ورسالت روشنفکر ودر ورزش –کشتی وفوتبال- درکشتی خود مطرح است ودرفوتبال ما .مغلطه از آن جا شروع شده که کشتی گیران را دستور داده اند که به قضاوت فوتبال بنشینند .
حتّی استاد سلحشور دراین ورطه می افتد .زمانی که یک نگاه سرسری وبا تبختر به کتاب بنده می اندازد وچنین داوری می کند که بنده کار تازه ای نکرده ام وفقط خط نستعلیق هنری را با خودکار یا مدادنوشته ام وجاه طلبانه اسم خودش را جای اسم من می نشاند .و می گوید که مبتکر این شیوه منم .
در خط نستعلیق که بحقّ عروس خطوط جهان بوده ومرتّباً تکامل یافته است تا به امروز . قلم در ترسیم آن کمال رقصند گی وعشوه وطنّازی ولوندی را رابه جلوه گری می گذارد وهنر نمائی !
در خط استاندارد این گونه نیست ودر کمال سادگی باید وظیفه ی خود را که همان انتقال مفاهیم است به انجام برساند وساده ترین حرکات از اشکال از افقی وعمودی ودایره بهره می گیرد .
در مقایسه ای دیگر در اظهار محبّت است . در غرب گفتن جمله ی دوستت دارم مشهور است ودر شرق اگر این مفهوم به زبان آید نهایت بی ذوقی است وبا رقص چشم وابرو وحرکات موزون صورت به انتقال مفهوم می پردازند ودر آواز نیز تحریر. درغرب انتقال مفاهیم با خشکی وسادگی ودر شرق با هزار عشوه ولوندی ،در خط نستعلیق همین مفاهیم است ودر خطّ ( استاندارد ) نهایت سادگی .
به عشوه گری و طنّازی قلم د ر الف از پائین به بالا ، ویاءدر سبک آقا سیّد حسین نگاه کنید . وچه کسی می تواند منکر آن شود ؟. ولی حرف من چیز دیگری است ومتأسفانه من تا حال قدرت تفهیم آن را نداشته ام .
من می خواهم همه خوش خط شوند . راحت وخوانا بنویسند وفشار به انگشتانشان نیاید واز نوشتن لذت ببرند .
در مورد غرض نهائی خط (استاندارد)وفرق آن باخط هنری این شعر سعدی بلکه روشنگری کند که :
صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم وعابد چه فرق بود تا اختیارکردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدرمی برد زموج وین جهد می کند که بگیرد غریق را
من کوشش می کنم که همه یاد بگیرند وخطّاط سعی می کند روز به روز زیبا تر بنویسد.
با احترام – عباس معارفی 25/11/1390
دریافت جائزه ی اسکار برای فیلم جدائی نادر از سیمین افتخار بزرگی است که ایران وجهان هیچگاه آن را فراموش نخواهد کرد
قانون اصلاحات ارضی
درزمان کودکی ما پزشکان روغن بادام تجویزمی کردند بلکه برای مزاج مامفید باشد یاحدقّل پزشکان این گونه می پنداشند ولی مادوست نداشتیم ودهانمان رامی بستیم ولی مادرمان باکمک پدرمان یا یکی ازدوستان وهمسایگان دست وپایمان رامی گرفتند ودهانمان رابازنگه می داشتند وروغن رابه گلویمان می ریختند ولی به هرحال گلویمان که دراختیارخودمان بود روغن رابیرون می ریختیم0
می خواهم نتیجه بگیرم که اگرقانونی به توده ی مردم تحمیل شود آنراتف می کنند
مثل قانون اصلاحات ارضی ،رأی دادن زنان وسپاه دانش وآن6اصل قانون انقلاب سفید یا قوانینی که خوش باش های آمریکائی به حکومت ایران(شاه ودکترامینی)تحمیل کردندوآن قانون ازدل مردم برنخاسته بود وآمریکائی ها به شاه گفته بودند:اگرمی خواهی سلطنت کنی باید این قوانین را اجرا کنی!
گذشته از این که سلطنت ازسلطه می آید وتوهین است به شعوریک ملت واین رادرسال 1356پس از حوادث تبریز درجلسه عمومی حدود اًچهارصد نفره به عنوان نماینده دبیران آن شهرستان گفته ام واین که این قوانین(اصول انقلاب سفید) بومی وایرانی نبود موجب حرکت سال42شد که منجربه15خرداد شد ومردم(سربازان)درمقابل مردم قرارگرفتند وهردومظلوم قرار گرفتند وعده ای شهید شدند وعده ای نا خواسته قاتل (بلکه براثرناراحتی وجدان) به خود کشی آنها انجامید0 همه ی این مجموعه استواربرباطل ودخالت یک کشورجوان برکشورمتمدّنی چون ایران شد واین است اصل معنای حرکت دخالت کشوری درکشوردیگرکه مرتّب توسط امریکائی ها نقض شده است وهنوزهم می شود0
وازآنجا که عدو شود سبب خیراگرخدا خواهد آن حرکت موجب تقویت طبقه متوسط شد ونهایتا به انقلاب سال 57انجامید0
دیکتاتور(شاه) که مانند همه دیکتاتورها احمق بود برای ادامه سلطنت(دیکتاتوری) خود مجبوربود وبی اختیار! ولی ما به جرم داشتن لیسانس هزینه اش را پرداختیم وهنوز می پردازیم0نتیجه گیری :« هرزورگویی لزوماً باید زورپذیر باشد»0
اجرای قانون اصلاحات ارضی می توانست مفید به فائده زیادی باشد به این معنی که سرمایه ها را از شهربه ده منتقل کند ولی عکس آن اتفاق افتاد0واین موجب پسرفت به جای پیشرفت شد اگرما ده را از دست ارباب(مالک یا فئودال) بیرون می آوردیم وبه حراج می گذاشتیم دلالان وبازاری ها را به میدان می آورد و مثلا مقداری از این عایدی را به ارباب می دادیم وسرمایه وتکنیک را به ده می آوردیم هم باعث آبادانی وتوسعه کشاورزی می شد هم رقابت سرمایه گذاری وزیاده خواهی را که موجب توسعه می شود به روستا می برد ولی ما عکس آن کرده بودیم واین قانون 57ماده ای را به زور اجرا می کردیم وعدم توسعه را موجب شدیم وزبان بازاری وروحانیت را علیه ما دراز کرد وروستائی ها بسیار متنفع شده بودند وقدرت خرید بسیاری پیدا کرده بودند نیز به آن گروه پیوند داد که همه ی این این گروه ها علیه شاه بسیج شدند وانقلاب 57را به وجود آوردند .البته واضح است که این دین بود که خمیر مایه ی اتّصال این طبقات به یکدیگر شد.
شوق زندگی آنها موجب شد که همه ی قدرت را بخواهند نه جزئی ازآنرا0وآزادی زنان را بهانه قرار دادند . زنان متجّد د راکه خود از خدامی خواستند وزنان سنتی راهم به فرمان امام(ره ) به خیابان ها کشید و با آن شعار که« سکوت هر مسلمان خیانت است به اسلام » وپس از مدّت کمی شعار« مرگ بر شاه »شکل بگیرد وصلابت شاه وکمر سیستم را شکست وشاه فراری شد0
وقتی ما (برابر قانون!) مجبوربودیم (قانون از این مسخره تر نمی شود!) زمین را فقط به زارع صاحب نسق بفروشیم یا اجاره بدهیم (املاک وقف) تعیین کننده قیمت اوبود نه فروشنده ! واوهم مفت ومجانی می خواست نه به قیمت0ودیگراین که روستانشینان به بی عقلی ما (مجریان قانون) وواضعان قانون(شهرنشینان) وشاه پی بردند و حسّ طمع ورزی در آنها به شدّ ت بیدار شد0البته مسلّم است چیزی که مفت به دست بیاید مفت هم ازدست می رود واین بود که کشاورزی ایران به جای پیشرفت پس ! رفت(برخلاف خیال! تئوری پردازان آن مثل حسن ارسنجانی)0آمریکائی ها باتحمیل قانون به شاه او را مسلوب الاختیار (مهجور) کرده بودند. شما حساب کنید وقتی رعایا درداخل و دشمنان درخارج یقین کنند که شاه مهجور است چه ملقمه ای می شود و حال روشنفکران در آن جامعه ! وبالاخره آمد بر سر روشنفکران آنچه که نباید می آمد وحقّشان نبود!
شاهی که جلوی دوربین به سلامتی کارتر می بنوشد ونفهمد که مردم را علیه خود می شوراند یا در« سیاست خارجی » جلوی همان دوربین با جلیقه اش بازی کند وبگوید :مادیگر به چشم آبی ها باج نمی دهیم .حقّش همین بود که رفت .