تقاضای بجائی است!

درخواست پيشاپيش از يک وزير؛ بنده هم نام بودن با يکي از وزراي باقيمانده دولت دهم را به فال نيک گرفته و مصداق شعر معروف شيخ اجل سعدي که مي فرمايد؛ نام نيکو گر بماند ز آدمي/ به کزو ماند سراي زرنگار. خدمت جناب آقاي محصولي وزير پيشنهادي رفاه عرض مي کنم پيشاپيش به وزارت پا در هواي رفاه خوش آمديد. حداقل در مصدر جديد براي رضاي خدا و خشنودي خلق خدا اين مطالبات معوقه بازنشستگان يک لاقباي کشوري را که در چنبره اما و اگرهاي فروش سهام دولتي گرفتار آمده است تا قبل از پايان سال به نحوي به دست شان برسانيد.

نامجو از اهواز

دو سوز ه ی خوب برای تحقیق .مسا’له مسا’له ی فرهنگ است !

مرد سارق عاشق کيف هاي چرم بود يک سارق موتورسوار که عاشق کيف هاي چرم بود با وسواس خاصي طعمه هاي خود را از ميان صاحبان اين کيف ها انتخاب مي کرد. از ابتداي ارديبهشت امسال ماموران پليس آگاهي از وقوع يکسري سرقت در غرب تهران باخبر شدند و دريافتند يک موتورسوار با نزديک شدن به طعمه هاي خود کيف دستي همراه شان را به سرقت مي برد. اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 27 درباره اين پرونده گفت؛ مشخص شد همگي مالباختگان کيف هاي چرمي به دست داشتند و کيف آنها زيبايي خاصي داشت. وي ادامه داد؛ سرانجام پس از گذشت چندين ماه ماموران حين گشت زني در غرب تهران موفق شدند يک موتورسوار را دستگير کنند. اين فرد که ظاهري معمولي و آراسته داشت از دليل دستگيري خود ابراز بي اطلاعي کرد. ماموران به او متذکر شدند پلاک موتورسيکلتش خدشه دار شده است و به همين دليل به وي مشکوک هستند که در همين لحظه مشخص شد يک کيف چرمي به همراه اين فرد است. رضوانفر گفت؛ ماموران اين کيف را مورد بررسي قرار دادند و مشخص شد داخل آن دو مدرک شناسايي وجود دارد که متعلق به يک فرد ديگر است. به محض مشخص شدن اين موضوع ماموران دريافتند به احتمال زياد اين فرد همان سارق عاشق کيف هاي چرم است. وي ادامه داد؛ مهدي 33 ساله در بازجويي ها به ارتکاب سرقت از شهروندان اعتراف کرد و گفت از گذشته به کيف هاي چرم علاقه زيادي داشت و به همين دليل با وسواس خاصي طعمه هاي خود را که کيف چرم به همراه داشتند انتخاب و از آنان دزدي مي کرد. ازدواج سنتي فقط يک ماه دوام داشت زن جواني که براي جدايي از همسرش به دادگاه خانواده مراجعه کرده بود، مدعي شد ازدواج او به صورت سنتي برگزار شده و او تا زمان عقد فقط يک بار شوهرش را ديده بود.اين زن 24 ساله به قاضي شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده گفت؛ ازدواج من و شوهرم به شکلي کاملاً سنتي برگزار شد و ما بدون هيچ شناختي با هم ازدواج کرديم. بيش از يک ماه قبل خانواده يي براي خواستگاري به خانه ما آمدند و پدرم دادن جواب آخر را به بعد از انجام تحقيقات درباره آنها موکول کرد. از آنجايي که اين خانواده را يکي از آشنايان معرفي کرده بود، پدرم از انجام تحقيقات بيشتر خودداري کرد و فقط بعد از پرس و جو از تعدادي از همسايه ها به آنها جواب مثبت داد. تمام اين کارها در دو روز انجام شد و من و همسرم دو روز بعد از خواستگاري بر سر سفره عقد نشستيم و اين در حالي بود که من هيچ شناختي نسبت به همسرم نداشتم و تا زمان عقد فقط يک بار و آن هم شب خواستگاري او را ديده بودم. زن جوان گفت؛ در طول يک ماهي که از زمان عقد ما مي گذرد، متوجه شدم اختلاف سليقه زيادي با هم داريم و به هيچ وجه نمي توانم او را به عنوان شوهر قبول کنم. او مردي بسيار بداخلاق است و اگر به اين زندگي ادامه بدهم آينده ام تباه مي شود. من حاضرم در برابر طلاق مهريه ام را که 314 سکه است، ببخشم. مرد جوان نيز گفت؛ من هم در انتخاب همسرم اشتباه کردم و به اصرار خانواده ام راضي به اين وصلت شدم و اکنون با طلاق موافق هستم. قاضي دادگاه بعد از شنيدن اظهارات دو طرف حکم طلاق آنها را صادر کرد.