سردبیرمحترم آموزش نیوز
آن وجیزه به جایی نرسید ونخواهد رسید!ولی بی جا ندیدم که برای مزید اطلاع و جهت روشنگری به عرض برسانم که .
فرق بین خط نستعلیق تحریری (استاندارد) باخط نستعلیق ونستعلیق شکسته در چیست ؟
اساس خط پیشنهادی بنده برسرعت است وراحت نوشتن وخوانابودن وبنیان خط نستعلیق ونستعلیق شکسته برزیبایی است حالا هرچه می خواهد زمان ببرد ببرد. اساس چشم نوازبودن است نه زمان وخوانابودن حتی بعضی وقت هالایقرأ(غیرقابل خواندن است) ولی خوش نما وچشم نواز بودن آن هدف نهائی است .وانواعی دارد از غبار تا کتیبه .
من می خواهم دانش آموز راحت بنویسد، به دستش فشار نیاید ،سریع بنویسد و خوانا بنویسد . هم خودش راحت بخواند هم دیگران .
به این اعتبار می شود اسمش را گذاشت (خطّ خبر نگاری )
آقایان ابتکار بنده را متو جّه نشده اند . وهمان قواعد خط نستعلیق را بر داشته اند و مستقیم وبه شیوه ی خط نستعلیق نوشته اند و به منظور بنده که در ابتدای کتاب کاملا ً
شفّاف وروشن گفته ام توجّه نکرده اند .
وبه این گفته ی بزرگان نیز عنایتی نداشته اند که «متقلّب بالاخره رسوا شود » وچون مستظهر به قدرت های پشتیبان کننده ی خود بوده اند در این 28 سال صدای من به جائی نرسیده است .ولی به قول معروف من سر پل صراط هم که شده حقّّم را خواهم گرفت .وبه قول امام ( ره ) مقروض مقروض است تا یوم الادء ومن ازحقّم نخواهم گذشت .
مثلا درحرف سین وشین در خط من براساس کشیده نوشتن است ولی در خط نستعلیق
بر اساس جا به جا کنعبدوا و جا به جا کنستعین . اساس کار در آنجا بر زیبائی است و این جا بر سرعت .در آن جا زیبائی مدّ نظر است .حالاهر چه می خوهد وقت بگیرد ،بگیرد .در این جا سریع وخوانا بودن ودست را نیازردن ،هر چه می خواهد در آید ،در آید. درآن جا زیبائی مثلا دندانه موشی در کلمه ی «است »را به نمایش می گذارد .در آن جا سبک های گوناگون مطمح نظر است مانند سبک میر عماد وکلهر و میر خانی .
در این جا یک سبک بیشتر نیست وآن راحت وسرعت وخوانائی .
فرق من با آقایان این ا ست که من می توانم از ابتکارم دفاع کنم وآن ها نمی توانند .وفکر می کنند این همانی است .چون من مبتکرم وآنهامقلدووقتی من رفتم واعتراض کردم ریختند سرمن که مگرچه کارکرده ای؟نستعلیق راباخودنویس وخودکارنوشته ای !مگرنه این است؟وچه بی حیامردمانی بودند آن زنان!وآقای محمد سلحشوربه آنهاگفته بود این همان است وچون اودرقدرت بود وعزیزومن نبودم این جنایت رخ داد0
درآنجا کلمه باید نمکین باشدوشیرین0ودراینجا باید که خواناباشدوراحت وسریع بلکه آن مرد!فکرکرده بود درباب خط هیچکس غیرازانجمن خوشنویسان صلاحیت ندارد حرفی بزند ومعلم ادبیات وهنرراچه به این حرفها واین ظلم وجوردیگری بود برمعّلمان.
حدّزیبائی وشیوائی وشیرینی وملاحت در خطّ آقاسید حسین میرخانی استاد مرحوم ومغفور خودم تمام است .ولی حرف بنده چیز دیگری است .راحتی و نرمی وسرعت وخوانائی در شیوه ی بنده تمام است وبه قول سعدی :
برحدیث من وحسن تو نیفزاید کس حدّ همین است سخندانی وزیبائی را
که در باره ی این خط باید گفت : حدّ همین است راحت وسرعت وخوانائی را
ودیگر این که چنا نچه هر کس در این مورد سندی دارد که قبل از سال 1362نوشته شده بیاورد بنده متعهد به پرداخت خسارت مالی وجانی آن خواهم بود .
در نستعلیق از غبار گرفته تا کتیبه که در میان آن ها کتابت و دو دانگ وسه دانگ است وکتابت خفی وجلی و استادانی چون عماد الحسنی معاصر شاه عبّاس تاعمادالکتّاب معاصر با قاجاریه وپهلوی اؤّل تا حال چون کاوه جوادشریفی (پر نویس)وخوشنویسانی چون علی وعباس منظوری واکبر کریمی ( در سیاه مشق) و جنابان آ قایان چون غلامحسین امیر خانی ومحمّد سلحشور .
وخط بنده برای دانش آموزان اوّل ودوّم ابتدائی واز کلاس درس نشأت گرفته وانگشتان پینه بسته ی دانش آموزان !
در نستعلیق شکل مهمّ است وماهیّت تحت الشّعاع شکل است ودر خط آموزشی (استاندارد –پیشنهادی بنده ) توجّه به ماهیّت است نه به شکل .درست درقیاس فلسفه است و ورسالت روشنفکر ودر ورزش –کشتی وفوتبال- درکشتی خود مطرح است ودرفوتبال ما .مغلطه از آن جا شروع شده که کشتی گیران را دستور داده اند که به قضاوت فوتبال بنشینند .
حتّی استاد سلحشور دراین ورطه می افتد .زمانی که یک نگاه سرسری وبا تبختر به کتاب بنده می اندازد وچنین داوری می کند که بنده کار تازه ای نکرده ام وفقط خط نستعلیق هنری را با خودکار یا مدادنوشته ام وجاه طلبانه اسم خودش را جای اسم من می نشاند .و می گوید که مبتکر این شیوه منم .
در خط نستعلیق که بحقّ عروس خطوط جهان بوده ومرتّباً تکامل یافته است تا به امروز . قلم در ترسیم آن کمال رقصند گی وعشوه وطنّازی ولوندی را رابه جلوه گری می گذارد وهنر نمائی !
در خط استاندارد این گونه نیست ودر کمال سادگی باید وظیفه ی خود را که همان انتقال مفاهیم است به انجام برساند وساده ترین حرکات از اشکال از افقی وعمودی ودایره بهره می گیرد .
در مقایسه ای دیگر در اظهار محبّت است . در غرب گفتن جمله ی دوستت دارم مشهور است ودر شرق اگر این مفهوم به زبان آید نهایت بی ذوقی است وبا رقص چشم وابرو وحرکات موزون صورت به انتقال مفهوم می پردازند ودر آواز نیز تحریر. درغرب انتقال مفاهیم با خشکی وسادگی ودر شرق با هزار عشوه ولوندی ،در خط نستعلیق همین مفاهیم است ودر خطّ ( استاندارد ) نهایت سادگی .
به عشوه گری و طنّازی قلم د ر الف از پائین به بالا ، ویاءدر سبک آقا سیّد حسین نگاه کنید . وچه کسی می تواند منکر آن شود ؟. ولی حرف من چیز دیگری است ومتأسفانه من تا حال قدرت تفهیم آن را نداشته ام .
من می خواهم همه خوش خط شوند . راحت وخوانا بنویسند وفشار به انگشتانشان نیاید واز نوشتن لذت ببرند .
در مورد غرض نهائی خط (استاندارد)وفرق آن باخط هنری این شعر سعدی بلکه روشنگری کند که :
صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالم وعابد چه فرق بود تا اختیارکردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بدرمی برد زموج وین جهد می کند که بگیرد غریق را
من کوشش می کنم که همه یاد بگیرند وخطّاط سعی می کند روز به روز زیبا تر بنویسد.
با احترام – عباس معارفی 25/11/1390